شنبه 1386/02/08
هفتم و هشتم ثور
هفتم وهشتم ثور: پاردوکس خونین
دیروز مصادف بود با هفتم ثور1357. این روز با برگزاری محفل های گوناگون در سراسر کشور، محکوم شد و فجایعی را که پس از آن روی داده بود بررسی کردند.
اما امروز مصادف است با هشتم ثور 137۱. این روز با برگزاری جشنی باشکوه در کابل تجلیل شد.
در مراسم تجلیل از این روز، رییس جمهور و مقامات بلند پایه دولتی شرکت کرده بودند.
هفتم و هشتم ثور در کشور ما دو روز تاریخی می باشند ؛ و هر دو روز برای گروه های مختلف مردم مصیبت هایی بی شمار را در پی داشته است.
هشتم ثور در کشور مطابق قانون اساسی تجلیل می شود. اما در مطبوعات و در میان مردم با نظریات گوناگون از آن یاد می گردد. کسانی که در حوادث پس از آن در یک دههء جنگ های داخلی ، آسیب دیده اند، از هشتم ثور انتقاد می کنند و آن را سر آغاز فجایع دههء هفتاد می دانند. مجاهدین هشتم ثور را روز پیروزی شان می دانند و طبعاً برای تجلیل آن از هیچ کاری دریغ نمی دارند.
اما هفتم ثور معمولاً از سوی اکثریت مردم محکوم می شود. در روز هفتم ثور1357 کودتای کمونیست ها اتفاق افتاد. آن ها در چهارده سال حکومت شان باعث روی دادن حوادث خونین و خانمان برانداز در کشور گردیدند. تجاوز ارتش سرخ شوروی در ششم جدی 1358 یکی از پیامد های هفتم ثور بود. کشتار های بی رحمانه، زنده به گور کردن های بی شمار و مهاجرت های بزرگ از نتایج کودتای ثور می باشند.
کودتای هفتم ثور با شورش های مسلحانه توسط مردم مسلمان کشور پاسخ داده شد. موج های اعتراضات و عصیان های فزاینده به زودی سراسر کشور را فراگرفت. اما دولت کمونیست کشور با لشکرکشی های پی هم به مناطق مختلف کشور دست به سر کوب شورش مردم زد. این لشکر کشی ها نه تنها نتیجه نداد بلکه مردم را به شورش بیشتر واداشت.
هفتم ثور برای بسیاری از مردم نتایج مصیبت بار داشت. در سه دههء گذشته تقریباً هیچ خانواده یی از آسیب های جنگ بی نصیب نماند. ملیون ها کشته ، معیوب ، مهاجر و گمشده بسیاری خانواده های فقیر و بی چیز را یا در سوگ نشاند و یا با مشکلات جبران ناپذیر رو برو ساخت.
خانوادهء ماهم با از دست دادن دو جوان خویش به جریان مصیب بار جنگ و جهاد پیوست. نصرالله بیست وهشت ساله و دانشجوی دانشکده ادبیات و عزیزالله هجده ساله و دانش آموز لیسه مرکز پنجاب، در بیستم ثور 1358 توسط قوای اعزامی دولت خلقی در نرگس پنجاب ، اسیر گردیدند. آن ها را بردند و دیگر هرگز خبری از آن ها به دست نیامد.
نصرالله و عزیزالله ، همراه با هفت نفر دیگر از پنجاب ، به کاروان اسرای بی شمار کشور پیوستند. علاوه بر آن ها تعداد دیگر از نوجوانان خانواده ما و عده یی از افراد دیگر توسط قوای کمونیست ها اسیر شدند؛ اما پس از چند روز از زندان ولسوالی پنجاب آزاد گردیدند. گفته می شود فرمانده این قوا ، جنرال شهنواز تنی بوده است.
تنی در زمان ریاست جمهوری دکتر نجیب الله ، وزیر دفاع بود ؛ ولی علیه نجیب دست به کودتای نافرجام زد.
هیچ یک از این اسیران مسلح نبودند و بدون موجب ، صرفاً به اساس سیاست دشمنی کمونیست ها با مردم به اسارت رفتند. نصرالله و عزیزالله در نرگس در خانه بودند که اسیر شدند. کمونیست ها تنها به اسارت آن ها اکتفا نکردند بلکه بخش های از خانه ما را به آتش کشیدند و آن چه که از اسباب و اثاثیه در خانه بودند را هم به غارت بردند.
پیش از آن وکیل محمد اکبر خان ، پدرم ، در برج جوزای 1357 توسط حزب دموکراتیک خلق زندانی شده بود. وکیل ابتدا در زندان ولسوالی پنجاب نگهداری می شد سپس به زندان ولایت بامیان انتقال داده شد. وکیل به مدت حدود بیست روز زندانی بود؛ اما پس از آزادی هم مصونیت نسبی را نداشت. در کابل در خانه خود بود و به سختی به سر می برد. او دیری در کابل نماند و به پنجاب رفت. در سال 1358 پنجاب - که به دست مجاهدین سقوط کرد- وکیل در آن جا ساکن شد.
اما او با زندگی درمناطق تحت حاکمیت مجاهدین هم آرامشی وجود نداشت. مهاجرت ها و بی جا شدن های هرساله هم خسته کننده بود. وکیل در سال 1363 به پاکستان رفت. محمد علی خان سناتور سابق ولایت بامیان، عمویم، هم در پاکستان مهاجرت اختیار کرد. او تا سال 1371 در آن جا بود.
سال های سیاه دوران طالبان هم به سختی گذشت. قصه مفصل این ها همه در جای خود باز گفته خواهد شد.
حالا بفرمایید : هفتم و هشتم ثور برای شما ارمغانی داشتند؟

