تبليغاتX
نرگس

سه شنبه 1386/02/11

نرگس

  

"نرگس به چشمم نخورد!"

 

 

دوست عزیزی به نام مجتبی نوشته اند:

« چرا نام وبلاگت نرگس هست؟، چیزی که به نرگس مربوط شود به چشمم نخورد».

 

بنده قبلاْ نوشته بودم که نام این وبلاگ چرا نرگس است. باز هم برای توضیح بیشتر اضافه می گردد که «نرگس» نام درهء زیبایی است در منطقهء پنجاب در بامیان. در این دره بیشتر از سه هزار نفر زندگی می کنند. اکنون صد ها نفر از این دره در شهر های کابل، غزنی، هرات ، مزار شریف و غیره ساکن شده اند. همچنین صدها نفر دیگر در کشور های ایران، پاکستان و برخی از کشور های غربی پراگنده شده اند.

 

مردم نرگس همه هزاره و شیعه اند. در میان ایشان عده یی سید هم هستند. مردم نرگس، مانند همه مردم هزاره جات، به زبان دری و لهجه هزاره گی صحبت می کنند.( برای آشنایی با فرهنگ و زندگی مردم به نوشته « پنجاب را بیشتر بشناسیم» مراجعه فرمایید. در این مورد در آینده با تفصیل بیشت خوهم پرداخت.)

 

طول دره نرگس به هفده کیلومتر بالغ می گردد. عرض دره حد اکثر دو کیلو متر بیشتر نیست. آن را هم بیشتر زمین های نا هموار تشکیل می دهند.

شمال و جنوب نرگس با کوه های بلند احاطه شده است. و از وسط آن رودی که از دامنه های کوه ها جاری شده است می گذرد.

 

زمین های مزروعی نرگس، مطابق آمار وزارت مالیه سابق (قبل از سال 1357)، بیشتر از 1200جریب (معادل 2400 کیلو متر مربع) بوده است. زمین های للمی شامل این آمار نمی باشد.

مردم نرگس معمولاً به کشاورزی مصروف اند. عده کمی به تجارت محلی می پردازند. کشاورزی نرگس هم خیلی ابتدایی و سنتی می باشد.

 

نرگس بر سر راه کابل- هرات واقع شده است. نرگس از شرق با مرکز پنجاب پیوسته است. نیقول در جنوب آن ، گهدر در غرب و غرغری ، سبز چوبک و گنداب در شمال آن واقع شده اند. در غرب نرگس ، کوتل نرگس ، گهدر و نرگس را از هم جدا کرده است.

 

نام این وبلاگ از نام دره نرگس گرفته شده است. در ابتدا در نظر بود که تنها نرگس در این وبلاگ معرفی شود ، اما بعد ها مطلب های دیگر هم افزوده شدند. به این ترتیب مطلب های دیگر معرفی نرگس را تحت الشعاع شان قرار دادند و موجب به میان آمدن سوال دوست عزیز مان گردید.

 

در آینده در مورد نرگس مطالب بیشتری را تقدیم خواهم کرد.

 

نوشته شده توسط محمد ایوب آروین در 19:52 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/02/05

پنجاب

پنجاب را بيشتر بشناسيم

 

یک نگاه اجمالی:

 

پنجاب یکی از ولسوالی های ششگانه ولایت بامیان در مرکز افغانستان است. این ولسوالی بیش از 90  هزار نفر نفوس دارد و همه هزاره و شیعه جعفری هستند. یک قسمت از نفوس پنجاب در شهر های کابل ، غزنی ، هرات ، مزار شریف، پل خمری و غیره، به دلایل اقتصادی و امنیتی سکونت اختیار کرده اند. در سال های جنگ هزاران نفر از پنجاب در کشورهای ایران ، پاکستان و برخی کشور های دیگر مهاجرت کردند.

پنجاب دارای نوزده دره اصلی است. تعداد روستا های پنجاب بیش از 430 است.

پنجاب بیش از 2800 متر از سطح بحر ارتفاع دارد. این منطقه کوهستانی می باشد و  دردامنه جنوبی کوه بابا واقع شده است. دره های سر سبز پنجاب  با آب های چشمه سارها و رودخانه های کوچک سیراب می شوند.

پنج رودخانهء نرگس، غرغری، تگاب برگ، مهر، سیاه دره به رودخانه اصلی پنجاب ریخته رود بزرگتری را تشکیل می  دهند. نام پنجاب هم از همین پنج رود خانه گرفته شده است. به همین دلیل نام با مسمایی است.

در بهار، درختان چنار و مزارع خرم در میان دره ها، زیبایی طبیعی را به خوبی نمایش می دهند. اما زمستان پنجاب طولانی و پر برف می باشد. معمولاً بیش از شش برج برف بر روی زمین باقی می ماند.

پنجاب قبل از سال 1343 مرکز حکومت کلان دایزنگی بود ؛ اما پس از آن به ولسوالی تنزل یافت.

 

 

سنت و فرهنگ مردم:

 

سنت ها در زندگی مردم پنجاب خیلی به دقت مراعات می شوند. سنت های ملی و  مذهبی باهم جزو فرهنگ مردم است. در کل ، سنت های مذهبی بر زندگی مردم مسلط است. فرهنگ شیعی از برجستگی ویژه ای برخوردار است. عزاداری در ماه محرم امری معمول و ثابت است. در بسیاری موارد مردم به مصیبت رو می آورند. حتی در مواردی که باید شادی داشته باشند، آن ها با برگزاری محفل عزا داری گریه می کنند. شاید دلیل آن این باشد که چون مردم هزاره ، در صد ها سال گذشته با فجایع بزرگ تاریخی دست و گریبان بوده اند ؛ قتل عام های بسیاری را دیده اند و در زیر فشار شدید سیاسی به سر برده اند. به این صورت آن ها با رو آوردن به مصیبت ، مصیبت زده شده اند . در این مورد، فقر هم شاید بی تاثیر نبوده است. برخی به این باور اند که عزا داری، در میان هزاره ها ، نوعی وسیلهء مبارزه و عصیان برضد ستم و فشار سیاسی به حساب می آید.

جالب است که در میان سنت های پیچیده مردم موارد زیادی یافت می شود که ریشهء زردشتی دارد. مثلاً ، در عروسی ها، دور زدن عروس و داماد به دور اجاق وتنور، جایی که درآن آتش افروخته می شود، واضحاً از یادگار های آیین زردشتی است.

همزیستی و تعاون در زندگی مردم پنجاب به اتحاد و همبستگی آن ها تاثیر زیادی داشته است. همکاری در امور روز مره ، تحت عنوان « پولغو» ، میان مردم مروج است. پولغو در انجام کار ها در میان مردم روستا خیلی موثر است.

احترام به بزرگسالان یک امر اجتناب ناپذیر است. بزرگان روستا و رهبران قومی، نقش برجسته ای در زندگی اجتماعی مردم دارند.

سنت های مردم پنجاب با سنت های مردم ولسوالی های همجوار تفاوت کلی ندارد. شاید در جزییات اختلافاتی دیده شود.

 

 

زبان و ادبیات:

 

مردم پنجاب به زبان فارسی دری و به لهجه هزارگی صحبت می کنند. لهجه هزارگی دارای واژه های بی شمار ترکی- مغولی است. در عین حال تعداد زیاد واژه های اصیل و متروک فارسی دری شامل واژگان لهجه هزارگی  می باشند. اکنون مجموعهء اصلی واژگان لهجهء هزاره گی را کلمات فارسی دری با گویش هزاره گی تشکیل می دهد. در زیر نمونه هایی از مجموعه های گوناگون واژگان گویش هزاره گی نقل می گردد.

واژه های ذیل ریشه ترکی-مغولی دارند :

آته: پدر

آیه : مادر

تغایی: ماما ، برادر مادر

ابغه: کاکا ، عمو

توغری: مستقیم

آغه: بانو، خانم

قاش: ابرو ونیز چمن کوچکی  که در کوه و بیابان روییده باشد

اما برخی واژه هایی در لهجه هزارگی وجود و کاربرد دارند که ریشه زبانی آن ها تاهنوز به درستی معلوم نیستند؛ مانند:

الغه: کف دست ؛ چکش

تولغه: فرق سر

توغی: آرنج

قلم: پیشانی

وقره: چشم

اوچلجی: نوشانیدن

قنجی: سیراب شدن

قولغی: دزد

قوبار: گرسنه، کسی که دیر گرسنه مانده باشد.

سولچی: از گرسنه گی مردن

اما واژگان دری سره هم در لهجه هزاره گی به فراوانی دیده می شوند:

میتین: چکشی که برای ساختن سنگ آسیاب به کار برده می شود

چرمینه: ریسمان چرمی

آویست: آبستن

آغل: جای نگهداری حیوانات؛ به معنی دهکده هم به کار می رود

همچنین برخی ویژه گی های دستوری خاص نیز در این لهجه هست که در زبان فارسی دری وجود ندارد.

 

برخی از زبان شناسان به این نظر اند که لهجه هزارگی ریشه ترکی – مغولی دارد. اما برخی دیگر معتقد اند که وجود واژه های فارسی دری قدیمی دلیلی بر پیون آن با زبان فارسی قدیم  است.

به هر صورت ، وجود کلمات ترکی مغولی و فارسی دری فرهنگ واژگانی زبان هزارگی را خیلی غنا بخشیده است.

ادبیات در پنجاب بیشتر شفاهی است تا مکتوب. زیرا در آن جا چاپخانه و مطبوعات فعالیت نداشته است. اما ادبیات شفاهی مردم آن جا بسیار غنی است. قصه ها ، دوبیتی ها ، چیستان ها و مثل های فولکوریک در بین مردم پنجاب به فراوانی وجود دارد.

از سرایندگان شعر هزارگی در پنجاب یکی هم حسین علی بیگ می باشد . وی از دره پیازان بود و با محمد علم شاه ورسی مناظرات جالبی داشت. مناظرات آن ها در بین مردم از شهرت زیادی برخوردار بود. هنوز هم خیلی ها اشعار آن ها را به یاد دارند. برای جمع آوری و تدوین آن ها تا هنوز تلاش علمی و درست و کامل صورت نگرفته است. البته برخی از فرهنگیان هزاره اقدام به این کار کرده اند ولی کامل نیستند.

 

نمونه شعر هزارگی:

 

هموروزی که دّ بامیان رسیدم          به یادم آمدی آهی کشیدم

دل من داند و داند خدایا                   چو مرغ نیم بسمل می تپیدم

الا ای نازنینم ای نازنینم                  به پیشت کمتر از خاک زمینم

خانه تو دامن بنده رفیق جو              سیاه پیکی تو نوربنده رفیق جو

دّ جان تو بخمل کابل می شینه           چه سازم ملک کوه بنده رفیق جو

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ایوب آروین در 15:57 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/01/01

هزاره جات تازه وارد عصر حجر شد

 

 

برف کوچ در هزاره جات جان دوازده نفر را گرفت.

بامداد 27 حوت 1385 هنگامی که ابراهیم و خانواده اش در سنگ مصحف ، درهء نیقول، ولسوالی پنجاب ولایت بامیان ، درخواب بودند ناگهان برف سنگینی از کوه سرازیر شده ابراهیم را یکجا با همسر، دختر جوان و پسر خردسالش ، به کام مرگ برد. مردم پس از دوازده ساعت موفق شدند که اجساد آنان را از زیر آوار و برف بیرون آورند.

در روستای نوبوبک ، در غرغری، شب 27 حوت براثر برفکوچ سه نفر ، یک خانم ، یک دختر 17 ساله و یک پسر 12 ساله جان شان را از دست دادند. خانه آنها و چند خانه همسایه شان کاملاً تخریب گردید.

پیش از آن در 25 حوت 1385 در قریه آبوکه ، در راه بین پنجاب و ورس، دو خانم را برف کوچ کشته بود.

در روز 23 حوت1385 در قریه مندی ولسوالی پنجاب نیز یک مرد زیر برفکوچ کشته شده بود.

یک نفر در کرمان و یک نفر در دهکده ء سرخی ، در درهء غرغری به لغزیدن بر روی سرجه کشته شدند.

این در حالی است که برف کوچ بیش از ده ها راس مواشی و هزاران درخت مثمر و بیشتر غیر مثمر  را در قریه جات مختلف از بین برده است. برف و باران خانه های زیادی  را ویران نموده و خسارات هنگفتی را به مردم وارد آورده است. در بسیاری روستاها مردم آب آشامیدنی ندارند. آب های اندک چشمه ها و رودخانه ها در زیر آوار سنگین برف گیر مانده و خشکیده اند و مردم توان دور کردن برف را از روی آن ها ندارند.

راه های مواصلاتی نیز به اثر برفکوچ های متعدد کاملاً بسته شده اند و یا خطر فرود آمدن برفکوچ مانع رفت و آمد مردم گردیده است. این باعث شده است که روستاهای دور دست به غذا و مواد مورد ضرورت شان دسترسی نداشته باشند.همچنین به دلیل بسته بودن راه ها گزارش مکمل از روستا های پنجاب در دست نیست.

مطالب فوق را مقامات ولسوالی پنجاب هم تایید کردند.

زمستان طولانی و خشکسالی سال قبل باعث کمبود علوفهء حیوانات نیز شده است. اکنون قیمت علوفه نسبت به مواد غذایی انسان ها بیشتر گردیده است.

این در حالی است که امراض سینه بغل ، محرقه ،  سرماخوردگی و ده ها مرض دیگر مانند همیشه میهمان هرخانه است.

مردم هزاره جات در آستانهء نوروز تازه به تجلیل سال پردخته بودند . اما برف و باران متواتر ، شادمانی آن ها را به غم مبدل کرد.

مردم هزاره جات به یک بارگی گرفتار مشکلات گوناگون گردیده اند اما از امداد و همدردی دولت و موسسات خبری نیست. حتی گزارش آن هم از هیچ رسانه یی به نشر نرسیده است. 

در سال های گذشته در این موقع سال مردم گاو و قلبه شان را بر سر زمین های شان می بردند و به زراعت آغاز می کردند . ولی امسال هنوز از بهار اثری نیست.  اکنون به طور متوسط بر سر زمین های زراعتی بیش از 80 سانتی متر برف ایستاده است. 

 

نوشته شده توسط محمد ایوب آروین در 9:55 |  لینک ثابت   •