تبليغاتX
نرگس

سه شنبه 1386/06/20

دایکندی

 

دایکندی از صفر آغاز می شود

 

 

 اواخر بهار امسال سفری داشتم به ولایت دایکندی و برخی از مناطق این ولایت نو تاسیس را دیدم. مطلب زیر گزارش این سفر است.

 

 

1.     نگاهي كلي :

 

*    دايكندي در يك نگاه

 

دايكندي يك ولايت نو تاسيس در مرکز افغانستان است و به هشت ناحيه جغرافيايي به نام ولسوالي تقسيم شده است . مركز آن شهر نيلي است.

دايكندي ولايتي است دور افتاده، محروم ، بدون وسايل رفاهي و بدون همه چيز. حتي مراكز ادارات ولايتي آن تعمير ندارند. نيلي مركز ولايت شامل يك بازار كوچك  و چند قريه بزرگ  است. چند ساختمان در حال ساخت وساز هنوز نتوانسته است شكل و شمايل يك شهر را به نيلي بدهد.

 

در اولين نگاه، قلعه هاي متعدد در نيلي در ذهن آدم حوادث صد سال قبل را تداعي مي كند. در گذشته مردم مناطق مرکزی افغانستان از این نوع قلعه های برای دفاع از خود شان استفاده می کردند. از سوی دیگر این قلعه ها نمایانگر قدرت و امتیاز سیاسی و اقتصادی میران منطقه به شمار می رفت.

این  قلعه ها با برج و بارو های بلند با تیرانداز های متعدد در برج ها و دیوار های خود سنگر مستحکمی پنداشته می شد. 

 

دایکندی در مجموع یک منطقه خشک و کوهستانی است. باغ های بادام در میان برخی دره ها مانند تک خال زیبا چشم را می نوازد.

 

اقتصاد مردم بشتر بر باغداری و دام داری استوار است. کشاورزی سنتی به هیچ صورت کفایت نیازمندی های مردم را نمی کند. مردم هر ساله مجبور می شوند که مواد غذایی را از خارج منطقه وارد کنند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ایوب آروین در 16:0 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1386/06/13

افغانستان سمپاشی مزارع خشخاش را رد کرد

 

افغانستان سمپاشی مزارع خشخاش را رد کرد

 

 

اففانستان بار دیگر سمپاشی مزارع خشخاش را به دلیل آن چه که زیان های آن به محیط زیست خوانده شده است ، رد کرد.

 

همایون حمید زاده ، سخنگوی رییس جمهور افغانستان گفت که برای ریشه کن کردن کشت خشخاش باید یک برنامه جامع ترتیب و اجرا شود.

 

وی امروز در یک نشست خبری به خبر نگاران گفت که یک برنامه جامع از سوی وزارت مبارزه با مواد مخدر افغانستان به زودی اعلام خواهد شد.

 

در این اواخر توماس شوایک سرپرست معاونت وزارت خارجه آمریکا به دولت افغانستان پیشنهاد کرده بود  که برای از بین بردن مزارع خشخاش در این کشور از سمپاشی استفاده شود. او گفته بود که  سمپاشی از طریق هوا، ساده ترین و در عین حال بی خطر ترین راه برای از بین بردن کشت خشخاش است.

 

اما روز گذشته کابینه دولت افغانستان در نشست هفتگی خود این پیشنهاد را به شدت رد کرد.

 

این در حالی است که احمد ضیا مسعود ، معاون اول رییس جمهور افغانستان در یک مقاله ای که در روزنامه ساندی دیلی تلگرف بریتانیا نشر شد، نظر داده بود که برای ریشه کن کردن مواد مخدر باید مزارع کشت خشخاش سمپاشی شود. اما سخنگوی کرزی سخنان او را رد کرده گفت که این نظر شخصی اوست.

 

پیش از این دولت افغانستان دلیل کشت و تولید تریاک را " فقر کشاورزان" و "بیکاری روستاییان" عنوان کرده بود و  برای ریشه کن کردن مواد مخدر، "در آمد جانشین" برای کشاورزان و " تسریع بازسازی " را در مناطقی که خشخاش بیشتر کشت و تولید می گردد، پیشنهاد کرده بود.

 

پیش از این اداره مبارزه با مواد مخدر و جرایم  سازمان ملل متحد درگزارش سالیانه خود نوشته بود که امسال تولید مواد مخدر در افغانستان ۱۷ در صد افزایش یافته است و در سطح بی سابقه ای افزایش یافته است.

 

در این اواخر بحث های داغی در مورد ریشه کن کردن کشت خشخاش و مواد مخدر در مخافل سیاسی و مطبوعات بیشتر شده است.

 

مقامات افغان جامعه جهانی و غرب را به دلیل کم کمک کردن در بازسازی مناطقی که خشخاش می شود و عدم جدیت در جلو گیری از قاچاق مواد مخدر و موادی که برای تهیه هرویین از آن ها استفاده می شود، در افزایش مواد مخدر مقصر دانسته است. اما جامعه جهانی به ناکامی این کشور در ریشه کن کردن مواد مخدر انگشت نهاده است.

 

در سال گذشته ۶ هزار تن تریاک در افغانستان تولید گردید که از آن ۵۵۵ تن هرویین به دست آمد و این کشور را در صدر کشور های تولید کننده مواد مخدر در جهان قرار داد.

 

اکنون افغانستان بزرگترین تولید کننده مواد مخدر در جهان است و به تنهایی بیش از 93 در صد مواد مخدر جهان را تولید می کند.

نوشته شده توسط محمد ایوب آروین در 17:59 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/05/24

جرگه صلح افغانستان و پاکستان

 جرگه امن منطقه ای: 

هدف یا ابزار؟

 

جرگه صلح افغانستان و پاکستان در میان خوشبینی های فروان رهبران دو کشور با صدور قطعنامه یی به پایان رسید.

 

در مراسم پایانی این جرگه جنرال پرویز مشرف رییس جمهور پاکستان و حامد کرزی رییس جمهور افغانستان سخنرانی کردند. 

 

مشرف در این جرگه، ضمن تکرار مواضع فبلی اش مبنی بر عدم مداخله در امور افغانستان و حمایت از گفت وگو با طالبان ، گفت که طالبان از سوی برخی ها در خاک کشورش حمایت می شوند. او همچنان بر ایجاد فضای اعتماد میان دو کشور تاکید کرد. آقای کرزی هم ضمن تشکر از برگذار کنندگان و گردانندگان جرگه از فیصله های جرگه حمایتش را اعلان نمود.

 

برگزاری جرگه امن منطقه یی به عنوان آخرین ابزار از سوی دولت افغانستان روی دست گرفته شد تا پاکستان را وادار به همکاری های بیشتر در زمینه  مبارزه با تروریسم نماید.

 

مراسم گشایش این جرگه در پنجشنبه گذشته از سوی دولت افغانستان با آماده گی های گسترده و تدابیر شدید امنیتی به عنوان موفقیتی بزرگ برگذار شد. در این مراسم ، در ابتدا قرار بود که جنرال پرویز مشرف رییس جمهور پاکستان همراه با حامد کرزی شرکت کند، اما او در آخرین روز قبل از آغاز جرگه به دلیل مسایل داخلی کشورش از آمدن به کابل امتناع ورزید.

 

همچنین برخی از سران قبایل و احزابی که عمدتاً حامیان طالبان در آن کشورپنداشته می شوند در این جرگه شرکت نکردند.

 

جرگه امن در حالی برگذار شد که برخی از همان ابتدا عدم خوشبینی شان را اظهار کردند. آن ها عمدتاً ها نسبت به صداقت دولت پاکستان شک و تردید داشتند.

 

عزيز واصفي دستگاه جاسوسي پاكستان، آي اس آي، را متهم به حمايت از طالبان كرد. آقاي مجددي هم تصريح كرد كه تروريست هاي از پاكستان به افغانستان مي آيند و نه از ساير كشور هاي افغانستان.

 

سوال این بود که جرگ چه موضوع هایی را مورد بحث قرار می دهد؟ هدف اصلی این جرگه چیست؟ سر انجام جرگه دایر شد و یک اعلامیه شش ماده یی را صادر کرد.

 

در ماده نخست این اعلامیه تروریسم به عنوان "تهدید مشترک برای هردو کشور" خوانده شده و اعلام گردیده که : "یک کمپاین جدی و خستگی ناپذیر علیه تروریزم وسعت یابد ". همچنان این اعلامیه از حکومت های هردو کشور خواسته تا" به فعالیت های مراکز تربیوی تروریزم در کشور های شان اجازه ندهند".

 

در ماده دوم از تشکیل یک جرگه مشترک پنجاه نفری در آینده ذکرشده که وظیفه آن علاوه بر نظارت بر اجرای تصامیم جرگه امن ، تسریع روند گفتگو و آشتی با مخالفان و برنامه ریزی برای برگزار کردن جرگه های امن مشترک خواهد بود.

 

در ماده سوم تاکید بر عدم مداخله وتقویت روابط دو جانبه  شده است.

 

در ماده چهارم مبارزه با مواد مخدر به عنوان پدیده مرتبط با تروریسم یاد شده و تاکید بر مهیا نمودن معیشت بدیل گردیده است.

 

ماده ششم می گوید که سفارش های کمیته های پنجگانه جرگه بخشی از این قطعنامه می باشد.

 

به این صورت قطعنامه جرگه امن اهداف هردو کشور را به صورت مشخص در بر ندارد. ماده نخست آن که بر جنگ و مبارزه با تروریسم تمرکز دارد هم گنگ است.

 

چهار ماده بعدی را می شود گفت بر ابزار ها و روش های مبارزه با تروریسم ناظر اند. موارد عمده یی که در این اعلامیه به عنوان ابزار و روش های مبارزه با تروریسم ذکر شده عبارت اند از بستن مراکز تربیت تروریست ها ،  آشتی با مخالفان و مبارزه با مواد مخدر.

 

یقیناً ریشه های تروریسم فراتر از آن اند که بتوان با آشتی با آن ها و یا ریشه کن کردن تریاک آن ها را خشکاند، ولو که این فرض تحقق هم بیابد.

 

به همین ترتیب ، آن گونه که در ابتدا گفته می شد جرگه به ریشه یابی تروریسم نپراخت ؛ تروریسم را تعریف نکرد و نگفت که که ها تروریست هستند؛ هم چنین جرگه،  فیصله نکرد که دولت های دو کشور چه چیز را در زمینه ریشه کن کردن تروریسم و تامین امنیت مورد هدف قرار دهند.

 

مشرف و شوکت عزیز در این جرگه بار دیگر طالبان را بخشی از مردم افغانستان خواندند و مشکلی از که ناحیه آن ها به وجود آمده است را هم مشکل داخلی افغانستان دانستند. یعنی این ربطی به پاکستان ندارد و آن کشور نمی تواند در قبال آن ها هدفی داشته باشد.

 

در حالی که دولت افغانستان طالبان را بخشی از گروه های تروریستی میداند . آن ها با القاعده و حزب اسلامی در  طول خط دیورند فعالیت دارند و از سوی حلقات معینی در داخل خاک پاکستان حمایت می شوند. این موضوع را مشرف در این جرگه برای نخستین بار اعتراف کرد. این زمانی است که پاکستان هم یک سری نا آرامی ها را در این اواخر پشت سر گذاشته است.

 

اگر طالبان مشکل داخلی افغانستان اند، حضور القاعده و حمایت حلقات پاکستانی از این دو گروه چگونه توجیه می شود؟ و مربوط به کدام کشور و کدام مراجع است؟

 

در جرگه هردو رهبر پاکستان از اعتماد میان دو کشور سخن گفتند.

 

آقای کرزی در مراسم پایانی جرگه از جانب افغانستان از اعتماد افغانستان به مشرف اطمینان داد و افزود:"اعتماد ما به شما بستگی دارد".  اعتماد برسر چه؟ این که گروه های تروریستی را به کشور های یکدیگر نفرستند؟ در امور داخلی یکدیگر مداخله نکنند؟

 

این ها می رسانند که گویا هنوز دولت های افغانستان و پاکستان حتی بر سر اصول – که شامل اهداف هر دو کشور در مبارزه با تروریسم باشد-  باهم توافق ندارند.

 

تا زمانی که هدف مشخص نباشد بحث برسر ابزار ها و روش های مبارزه منطقی به نظر نمی رسد.

 

پیش از این حامد کرزی ، رییس جمهور و  مقامات بلند پایه دولت افغانستان گفت و گو های زیادی را با رهبران پاکستان انجام داده بودند تا آنها را متقاعد کنند که در مبارزه با هراس افگنی همکاری جدی تر نمایند. حتی طی چند سال گذشته مذاکرات منظم میان مقامات بلند پایه دو طرف ، به صورت دوره یی برگزار می گردید. ولی نتیجهء درستی از همه ء این تلاش ها به دست نیامد. 

 

پس از آن بود که آقای کرزی برگزاری جرگه امن مشترک را در مذاکرات میان رهبران سه کشور افغانستان، ایالات متحده امریکا و پاکستان پیشنهاد کرد و برگزاری آن به تصویب هر سه رهبر رسید.

گفته می شود پاکستان - که از همان ابتدا دلسرد به نظر می رسید- تحت فشار های مقامات امریکایی ها مجبور به همکاری به برگزاری جرگه شده بود.

 

آقای مشرف، که در مراسم گشایش جرگه شرکت نکرده، بود بنا به تماس تلفونی که کاندولیزا رایس ، وزیر امور خارجه امریکا، با او داشته است، حاضر به شرکت در مراسم اختتامیه جرگه گردید.

 

پاکستان ،  اولین کشوری بود که رژیم طالبان را در سال ۱۹۹۵ به رسمیت شناخته بود و حمایت می کرد. همچنان آن کشور یکی از سه کشوری بود که ، در زمان رژیم طالبان ، در کابل سفارت داشت و آخرین کشوری بود که بعد از یازدهم سپتامبر۲۰۰۱، تحت فشار های خارجی، به ویژه آمریکا، سفارتش را بست و حمایتش را از طالبان قطع کرد.

 

بعد از حادثه یازده سپتامبر توجه جهانیان به سوی خطر تروریسم جلب گردید. زمانی که جنگ در افغانستان برضد طالبان والقاعده آغاز گردید ، آن ها خیلی به سادگی شکست خوردند و به سوی مرز های پاکستان عقب نشینی کردند.

 

از آن پس همواره دولت پاکستان متهم می شد که در داخل خاک خویش برای رهبران القاعده و طالبان پناه داده است.  دولت افغانستان پاکستانی ها ، به ویژه سازمان جاسوسی آن کشور آی اس آی ، را متهم به حمایت از طالبان می کرد.

ولی پاکستانی ها همواره ادعا های دولت افغانستان مبنی بر عدم همکاری در این مبارزه را رد کرده و مشکل امنیتی  در افغانستان را یک موضوع داخلی این کشور قلمداد می کردند.

گاه گاهی وارد کردن اتهامات متقابله  به  تیره گی روابط میان دو کشور منجر می گردید. جنگ لفظی میان دو کشور در این اواخر شدت بیشتر یافته بود.

نوشته شده توسط محمد ایوب آروین در 19:31 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1386/05/20

جرگه صلح افغانستان و پاکستان

جرگه امن منطقه یی؛

 

خوشبینی ها و نگرانی ها

 

 

جرگه صلح افغانستان و پاکستان ، به منظور سامان بخشیدن به تلاش های افغانستان و پاکستان برای تامین امنیت دوامدار، پنجشنبه، 18 اسد 1386، با سخنرانی کرزی و شوکت عزیز نخست وزیر پاکستان گشایش یافت.

این جرگه با خوشبینی به دست آوردهای آن ازسوی مقامات هردو دولت و اعضای جرگه برگزار گردید. هدف اصلی این جرگه ریشه یابی تروریسم ، منابع حمایت کننده آن و ایجاد فضای اعتماد هم آهنگی میان دو کشور خوانده شده است.

آقای کرزی بر همکاری های هردو کشور افغانستان و پاکستان برای نابودی تروریسم در منطقه سخن گفت و افزود که این دو کشور نیاز دارند که باهم یکجا کار کنند.

آقای کرزی در این جرگه گفت: "ما شاهد هستیم که آتش تروریسم در پاکستان هر روز داغتر می شود... ما باور داریم که اگر هر دو کشور تصمیم بگیرند، تروریسم فردا نابود می شود."

کرزی هدف اصلی جرگه را دستیابی به تصمیم نابودی تروریسم خواند و گفت که امید وار است که این جرگه در پایان کارش به چنین فیصله یی برسد.

شوکت عزیز نخست وزیر پاکستان که به نیابت از پرویز مشرف در این جرگه اشتراک کرد کشورش را بزرگترین حامی افغانستان توصیف کرد.

شوکت عزیز گفت: "می توانم بگویم که پاکستان بیش از هر کشوری در تامین امنیت افغانستان موثر بوده و بیش از همه در این راستا کار کرده است." 

او از گفتگو با طالبان سخن گفت و افزود که آن ها  بخش بزرگی از مردم افغانستان را تشکیل می دهند و با آن ها از راه گفتگو و جرگه برخورد صورت گیرد.

در این جرگه بیشتر رهبران قبایل و متنفذین محلی و شخصیت های ملی هردو کشور اشتراک کرده اند و راه های مبارزه با تروریسم را بررسی می کنند.

در دو روز گذشته ، که بیش از چهل هفت تن از اعضای جرگه صلح در اجلاس عمومی سخنرانی کرده اند، بیشتر بر همکاری های دو جانبه در مبارزه علیه تروریسم تاکید کردند. آن ها همچنان از ایجاد فضای عتماد بین دو کشور یاد کردند.

عصر دیروز اعضای جرگه به پنج کمیسیون تقسیم شدند تا روی مسایل مورد نظر تعمق نمایند. جلسات این کمیسیون ها به دور از انظار نامه نگاران و رسانه ها برگزار خواهند شد.

این بار ، نه مثل گذشته ، رهبران دو کشور به مذاکره پرداختند که هفت صد تن از نمایندگان هردو کشور، که شامل شخصیت های ملی ، مذهبی و سیاسی ، به علاوهء یک عده از مقامات دولتی دو کشور در زیریک سقف به گفتگو می پردازند.

آن طوری که گفته شده است موضوع گفتگوی این جرگه عمدتاً مسایل امینتی، سیاسی و روابط دو کشور خواهند بود. مساله خط دیوراند در این جرگه مطرح نخواهد شد.

اما آیا این جرگه ، در عمل می تواند مشکلات امنیتی هردو کشور را حل کند؟ علی رغم خوشبینی مقامات رسمی هردو کشور ، برخی آشکارا پاسخ منفی به این سوال می دهند.

استدلال صاحبان این دیدگاه این است که چون عضای این جرگه بنا به دستور دولت های هردو کشور در این جرگه اشتراک می کنند ، بیشتر نظر آنها را تمثیل خواهند کرد. از سوی دیگر بازیگران اصلی در صحنه هم آن ها نیستند ، بلکه کسانی دیگر و دست های دیگری هستند که امنیت منطقه را مختل کرده اند. بنا براین ، آنانی که در بی امنیتی نقش دارند ، در تامین امنیت هم همان ها می توانند نقش بازی کنند.

برخی به عدم حضور پرویز مشرف ، رییس جمهور پاکستان و عده یی از رهبران احزاب تندرو و قبایل سرحدی آن کشور در جرگه و در کل دلسردی محسوس آن کشور را به عنوان یک نگرانی برای ناکامی جرگه اشاره می کنند.

برخی دیگر نبودن ضمانت اجرایی محکم و صریح برای فیصله های جرگه صلح را یک چالش عمده در پیش روی این جرگه می دانند. حتی عده یی می گویند در صورتی که مساله خط یوراند حل نشود خوشبینی برای رفع مشکلات میان دو کشور و ب تبع آن امیدی به پایان دادن به بحران دردو سوی مرز وجود نخواهد داشت.

تدویر این جرگه در سپتامبر گذشته بنا به پیشنهاد حامد کرزی در یک گفتگوی مشترک بین او ، جوج بوش و پرویز مشرف در واشنگتن فیصله گردید. استفاده از جرگه یکی از روش ها و ابزار های افغانی برای رفع اختلافات و مشکلات است.

در حدود یک سال گذشته هم افغانستان بیشتر تاکید بر تدویر این جرگه داشته است. در ابتدا طوری به نظر می رسید که گویا افغانستان می خواهد به وسیله این جرگه دولت پاکستان را تحت فشار قرار دهد تا برای مبارزه با تروریسم و تامین امنیت بیشتر همکاری کند.

از سوی دیگر پاکستان برعکس برای تدویر جرگه صلح بسیار بی میل به نظر می رسید. حتی برخی برگزاری این جرگه را ناممکن می دانستند.

حالا که جرگه صلح در کابل برگزار گردیده است در عمل چه دست آرود هایی می تواند داشته باشد؟

مبارزه با تروریسم – که امنیت و زندگی را در منطقه با تهدید مواجه کرده است- برای هردو کشور اهمیت زیادی دارد. افغانستان در چند سال گذشته بهای زیادی به مبارزه با تروریسم داده است.

در این اواخر پاکستان هم از شر تروریسم در امان نمانده ، دامنه های خشونت تا اسلام آباد ، پایتخت ، هم کشانده شد و آن کشور را متوجه ابعاد گستردهء تروریسم کرد.

اکنون گمان ها بر این است که هردو کشور از این جرگه برای خود توشه یی بردارد. در کل خوشبینی ها متکی برچند نکته است:

نخست برگزاری جرگه، که در تاریخ دو کشور کاملاً بی سابقه است، به ذات خود موفقیتی به حساب می آید . به ویژه دولت افغانستان، که مصر بر برگزاری آن بوده است تدویر جرگه را در راستای پیروزی خودش گامی ارزشمند تلقی می کند.

خیلی محتمل به نظر می رسد که جرگه صلح اعلامیه یی را به تصویب برساند و در آن چند موضوع را بگنجاند: از جمله امکان دارد هردو دولت افغانستان و پاکستان را ملزم نماید که در مورد توقف فعالیت های تروریستی در منطقه و یافتن منابع حمایت کنندهء آن تلاش های بیشتر و چدی تر نماید و به خصوص در مرز ها تدابیر جدی تر را روی دست گیرند تا از رفت و آمد تروریست ها جلوگیری شود؛ همجنین سران قبایل دو سوی مرز را برای همکاری بیشتر برای تامین امنیت دعوت کند تا دیگر اجازه ندهند که تروریستان از ساحه شان به عنوان پایگاه های تروریستی و اردوگاهای تربیه تروریست ها استفاده کنند .

بعید به نظر نمی رسد این جرگه مسایلی از غیر از امینت، مانند تفویت روابط هردو کشور، تدویر جرگه های مشابه در آینده را هم در این اعلامیه درج کند.

علاوه براین ها، از نگاه تبلیغاتی هم بی نتیجه نخواهد بود: با برگزاری جرگه یی که در آن بیش از هفتصد نفر از شخصیت های برجسته دو کشور شرکت ورزیده اند، توجه همگانی به طرف امنیت، تهدید ها و نگرانی های موجود از آن ناحیه، جلب خواهد شد.

با وجود آن که مسولین چرگه و سران هردو کشور حمایت شان را از فیصله های جرگه بار ها اعلان نموده اند، هنوز هم نگرانی های زیادی در مورد ضمانت اجرایی فیصله های جرگه وجود دارد.

چون اگر دولت های هردو کشور ضمانت فیصله های جرگه را می کنند ، چرا پیش از این برای تامین امنیت این کار را نمی کردند؟ و اگر نمی توانستند ، حالا چگونه می توانند؟ پیش از این دولت پاکستان متهم می شد که با صداقت لازم در این مورد همکاری نمی کند.

محمد محقق معاون کمیسیون جرگه امن افغانستان ، به روزنامه تایمز افغانستان گفته است که برای نظارت بر اجرای فیصله های این جرگه کمیسیونی تشکیل خواهد شد. همین روزنامه به قول از مولوی جوره یکی از اعضای این جرگه گفته است که این کمیسیون متشکل از ده ده نفر ا ز هردو کشور خواهد بود. در مورد چگونگی تشکیل و روش کار این کمیسیون تا اکنون چیزی گفته نشده است.

نوشته شده توسط محمد ایوب آروین در 10:33 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1386/03/05

کوزه یک بار می شکند

 

 زمینه های سیاسی و اجتماعی تعلیق عضویت ملالی جویا درشورای ملی

  

عضویت ملالی جویا در مجلس شورای ملی، در پی سخنان تند و بی پرده وی در یک گفتگوی تلویزیونی با تلویزیون طلوع، از سوی نمایندگان مجلس به تعلیق در آمد.

مجلس نمایندگان سخنان او را توهین به شورای ملی دانسته و در پی یک رای گیری عضویت او را تا پایان دوره تقنینی جاری به تعلیق در آوردند.

 

ملالی جویا در این گفتگو مجلس شورای ملی را « طویله» خوانده گفته بود:« طویله و باغ وحش هم بهتر از پارلمان ماست، به خاطر این که در آن جا گاو است که شیر می دهد، خر است که بار می کشد....»

 

ملالی جویا نماینده مردم فراه و یکی از چهره های خبر ساز شورای ملی است. او نخستین بار در مجلس لویه جرگه قانون اساسی رهبران مجاهدین را به باد انتقادات تند گرفت و شهرت زیادی کسب کرد. او در انتخابات سال 1384 به عضویت شورای ملی رسید. ملالی جویا در شورای ملی هم به انتقاداتش ادامه داد. او بار ها از سران مجاهدین و مقامات بلند پایه دولت انتقاد کرد. او به همین دلیل در میان مردم رنج دیده و خسته از جنگ و فقر شهرت یافت. خانم ملالی جویا در سفرهای خارجی اش هم به موضع گیری تند و بی پرده اش صراحت بیشتر داد.

 

به این صورت خانم ملالی جویا که تازه وارد کار زار مسایل سیاسی و اجتماعی شده بود و از پایه های مستحکم حمایت های سیاسی و اجتماعی هنوز برخوردار نبود با نیرو های فعال وپر قدرت سیاسی در کشور روبه رو گردید.

 

روشن بود که خانم جویا از ابتدا نمی توانست با کسانی که مواجه شده بود از لحاظ موازنه نیروی سیاسی برابری کند. پس چرا او به این تندی وارد معرکه شد؟ چرا او این روش را انتخاب کرد؟ به نظر این قلم چند دلیل می تواند زمینه سوق دادن او را به این روش فراهم کرده باشد:

 

·        ابتدا به نظر می رسد انتقاد تند و تحریک کننده تبدیل به راه رسیدن به شهرت شده است. واین یک راه آسان، کم هزینه و کوتاه رسیدن به موقف شناخته شدن و تریبون های بزرگ پر مشتری است.  در چند سال گذشته چند تن از این راه به شهرت رسیده اند. اگرچه زمینه های کاری و انتقاد آن ها از هم فرق می کند.

 

دکتر رمضان بشر دوست ، نماینده کابل در شورای ملی و وزیر سابق برنامه ریزی افغانستان ، هم به خاطر صراحت لهجه و انتقادات تند از مقامات بلند پایه دولت و سازمان های غیر دولتی شهرت و هواداران بی شماری پیدا کرده بود.

 

میر حسین مهدوی سردبیر هفته نامه آفتاب و محقق نسب سر دبیر ماهنامه حقوق زن هم در پی نشر مطالبی که از سوی مراجع مذهبی غیر اسلامی خوانده شده بودند ، به زندان افگنده شدند. ولی آن ها نه تنها در زندان باقی نماندند بلکه به شهرت بی سابقه یی دست یافتند.

عبدالرحمان، شخصی که در سال گذشته از اسلام به عیسویت تغییر عقیده داده بود، شهرت جهانی کسب کرد و در روم از سوی پاپ استقبال شد.

 

دو شخص نخست به دلیل انتقادات سیاسی هم شکست های سیاسی را متحمل شده اند و هم به شهرت زیاد دست یافته اند. سه نفر اخیر به دلیل مسایل مذهبی و دینی ابتدا به زندان رفته، سپس از طریق رسانه ها مورد توجه عموم قرار گرفته اند.

 

چه وجه اشتراکی بین این چند مورد وجود دارد؟ صرف انتقاد و عدم موافقت با روند حاکم.

 

با توجه به مسایل یاد شده در سطور بالا، ببینید در کشوری که همواره تعصب های مذهبی ، قومی و فکری ، تند روی ، تنگ نظری ، جنگ، فقر و صد ها مشکل دیگر وجود داشته است اظهارات غیر معمول توجه هر کسی را جلب می کند.

 

در این جا مطابعت از قدرت حاکم، به ویژه حاکمیت سیاسی و مذهبی و موافقت با مراجع مهم  آن ها لازمی پنداشته می شود. در فرهنگ کشور ما و بسیاری کشور های رشد نیافته دیگر، تحمل مخالفت و عدم موافقت امری دشوار به نظر می رسد. جنگ های دوامدار داخلی ، خانه جنگی های گذشته در افغانستان صرفاً ریشه در عدم تحمل نظر مخالف دارد. وگرنه چه ضرورتی به جنگ وجود دارد؟

 

هم نظری ممکن است در هر جایی بسیار به ندرت اتفاق افتد؛ چون هر انسان همان گونه که از لحاظ ظاهری و سایر ویژگی ها با انسان های دیگر تفاوت دارد، از لحاظ فکری و نظری هم متفاوت است. به همین دلیل اتحاد فکر و نظر کامل در بین انسان ها نا ممکن است.

 

ولی تقارب و هم فکری نسبی و ملاک قرار گرفتن وجوه اشتراک افکار و نظرات افراد به عنوان اتحاد نظر شان پذیرفته می شود. این اتحاد نظر هم از راه های گوناگون به وجود می آید.

 

منافع مشترک ، عقاید مشترک ، روابط گوناگون و دوامدار وغیره، می توانند به عنوان مبنای اتحاد عمل و نظر در موارد مختلف قرار بگیرند. افزون بر آن تحمل و مدارا به عنوان یک اصل مهم زندگی اجتماعی باعث کنار رفتن بسیاری از اختلافات می گردد. ولی درجه به کار گیری از آن در جوامع گوناگون از هم متفاوت است.

 

در جامعه یی که منطق گفتگو و تحمل به میزان زیاد وجود دارد، برای برطرف کردن اختلافات، راه حل های منطقی را جست و جو می کنند و برعکس در جایی که تحمل و مدارا به درجه کم کار برد دارد و به عوض آن منطق زور و خشونت حاکم است، راه حل تنها نابودی طرف مقابل دانسته می شود و بس!

 

استفاده از زور و خشونت برای حل اختلافات و مشکلات، یکی از راه حل های مورد نظر این منطق است.

 

در افغانستان سطح پایین سواد و آگاهی، فقر، جنگ و ده ها دلیل دگر به میزان زیاد مردم را به سوی توجه به وجوه افتراق کشانده است. کمتر کسی یافت می شود  مواردی را جست وجو کند که او را به طور نمایان با دیگران نزدیک می کنند و یا وجوه اشتراک خود را با دیگران با خوش بینی مورد نظر قرار دهد.

 

این یکی از آسیب های اجتماعی است که جامعه ما به آن مبتلاست. این مساله زمینهء ایجاد بد بینی را به خوبی هموار می کند. بد بینی می تواند اختلاف نظر را تقویت بخشد.

 

در کشور ما، دیدن مستقیم بی عدالتی ها و حق تلفی های آشکار، تبعیض های بی رویه قومی ، لسانی، سمتی،  بد بینی ها ، سرخوردگی ها و شکست های پی هم در زندگی باعث ایجاد عصیان می گردد.

 

عصیان در کشوری که فرهنگ و سنت حکم می کند از « بزرگان»، «  سالمندان » و « سنت» باید اطاعت کرد، امری بدیع به شمار می آید. اهانت به آن ها به منزله کفر دانسته می شود.  چنین بدعتی به شدت واکنش های تند را بر می انگیزد.

 

به این ترتیب کسانی که در بالا از ایشان نام برده شد به چنین تابو هایی دست زده اند. شاید ایشان آگاهانه به چنین کاری دست زده باشند - که حتماً چنین است.

 

بنا براین اگرعضویت خانم جویا در شورای ملی، به دلیل اهانت به رهبران مجاهدین و مهم تر از آن اهانت به شورای ملی، به تعلیق در می آید، کاری دور از انتظارنیست.

 

به این شکل خانم ملالی جویا در شورا ملی و کشمکش های سیاسی نمی توانست با این تندی و روشی که در افغانستان از نظر بسیاری ها روشی مناسب دانسته نمی شود به پیروزی برسد. آنانی که مورد انتقاد وی بودند هم دیگر نمی توانستند بیش از این صبر داشته باشند.

 

و این بار کسانی که از او در داخل شورای ملی حمایت می کردند هم با نشر سخنان اهانت آمیز خانم جویا در مورد شورای ملی از او پشتیبانی نکردند.

 

همهء این موارد سبب شد که عضویت خانم ملالی به آسانی به تعلیق در آید.

 

نوشته شده توسط محمد ایوب آروین در 16:11 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1386/03/05

مهاجران افغانی؛

                قربانیان جنگ زرگری ایران و امریکا

 

 

 

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت

پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت

محمد کاظم کاظمی

 

مهاجران افغانستانی چند هفته اخیر با شدت و با خشونت تمام از سوی مقامات ایران از آن کشور بیرون شدند.

 

این کارِایران بد بختی های بی سابقه یی را برای مهاجران، در طول مدت مهاجرت افغان ها در خارج از کشور در قبال داشته است. افزون بر آن، واکنش مقامات دولت و به ویژه شورای ملی افغانستان را درپی داشت، که منجر به رد صلاحیت دو وزیرکابینه دولت افغانستان گردید.

 

رسانه های داخلی و خارجی از اوضاع نابسامان و بد مهاجران رد مرز شده گزارش های تکان دهنده یی را به نشر رسانده اند. سایت ها و وبلاگ های مهاجران افغانی هم از بد رفتاری های نیرو های انتظامی ایران مطالب دلخراشی را نشر کرده اند.

 

گزارش ها از مرز های غربی کشور حاکیست که روزانه صدها نفر از مهاجران افغانی از آن طرف مرز به این سوی مرز به زور رد می شوند.

 

آن ها در حالی از ایران به داخل کشور شان رد می شوند که از کوچه و بازار توسط نیروهای پولیس ایران دستگیر و بی درنگ به افغانستان رد مرز می گردند.

 

به گفته مهاجرین برگشته از ایران ، آن ها از سر کار و یا از خیابان ها دستگیر شده اند و از خانواده های شان هیچ اطلاعی ندارند و خانواده های شان از حال آن ها بی خبراند. مهاجران رد مرز شده پول و امکانات آن را با خود ندارند که خود را به خانه ها و یا به جای مناسبی برسانند. آن ها همچنان از هر گونه وسایل زندگی محروم اند.

 

دولت افغانستان هم هیچ گونه آمادگی برای پذیرش آن ندارد. سازمان ملل هم هیچ دردی را دوا نکرد.

 

به گفته مقامات دولت ایران، آن ها حدود یک ملیون مهاجر غیر قانونی و بدون مجوز اقامت را از کشور شان اخراج می کنند. به قول آن ها مهاجرانی که دارای مدرک اقامت قانونی هستند می توانند در ایران بمانند.

 

اما در واقعیت، به گزارش رسانه ها و به گفته برخی از رد مرز شده ها،  بسیاری از کسانی که دارای کارت اقامت هم بودند از ایران با ضرب شتم بیرون شدند. حتی یک تعداد افرادی که گذرنامه و روادید رسمی و قانونی به دست داشتند هم اسناد شان پاره  و خود شان اخراج گردیدند.

 

به گفته دکتر رنگین دادفر سپنتا، وزیر رد صلاحیت شدهء امورخارجهء افغانستان، این عمل دولت ایران بدون هیچ موافقتی بین دو کشور صورت گرفته و دولت ایران یک جانبه مهاجران را اخراج کرده است.

 

اکنون سوال این است که چرا دولت ایران با آن همه اشتراکات فراوانی که با افغانستان دارد و همواره از آن ها دولتمردان ایران داد سخن می دهند، در این موقع حساس این گونه بی رحمانه و با شتاب دست به اخراج مهاجران درمانده می زند؟

 

این عمل چه سودی برای دولت ایران دارد؟ آیا دولت ایران به این اندازه از دست مهاجران افغانی به تنگ آمده است که از هیچ گونه برخورد نا شایسته  با آن ها دریغ نمی کنند؟

 

در طول سال هایی که مردم افغانستان مصروف جنگ علیه تجاوز شوروی و جنگ های داخلی بودند ، دولت ایران حدود سه ملیون مهاجر افغانی را در کشورش تحمل کرد. اگرچه مهاجران افغانی همیشه از برخورد های نادرست پولیس و کارفرمایان ایرانی شکایت داشتند.

 

در زمان تجاوز شوروی بر افغانستان، دولت ایران از «جهاد» مردم افغانستا حمایت کرد. در آن زمان خود ایران هم با عراق مصروف جنگ بود. در جنگ ایران و عراق دولت ایران مهاجران افغانی را هم به جبهات جنگ می فرستادند که در نتیجهء آن صد ها نفر از هموطنان ما در سنگر های ایرانی کشته شدند.

 

چرخ های کارخانه های تولیدی و صنعتی ایرانی ها هم با دستان مهاجران افغانی به گردش در می آمدند. مهاجران درماندهء افغانی حاضر بودند با مزد ناچیز کار های شاقه را انجام دهند. آن ها که همه چیز شان را در کشور شان از دست داده بودند ناگزیر بودند برای زنده ماندن تن به هر کار سختی بدهند. پس از پایان جنگ ایران عراق ، اقتصاد ایران به سریعت رشد کرد.

 

ولی سهم مهاجران افغانی، در این مورد، برابر با ارزش صفر هم محاسبه نشد؛ بلکه آن ها در آخر دوران دشوار تاریخی نا آرامی افغانستان ، زمانی که کشور شان روبه بازسازی و آبادی نهاده است، به عنوان یک بار گران تحمل ناپذیر از خیابان ها و شهر های ایران با اهانت و خفت اخراج شدند.

 

به هر صورت مردم افغانستان از مهمان نوازی مردم ایران در زمان جنگ ها به خاطر پذیرش سه ملیون مهاجر افغانی ممنون است و در تاریخ هردو کشور این مساله به عنوان یک دلیل برای دوستی باقی خواهد ماند.

 

اما چرا این دلیل دوستی را دولت ایران، به یکبارگی با اخراج اهانت آمیز مهاجران افغانی از کشور شان، تبدیل به یک یاد گار رنج آور و کینه آفرین می کند؟ آیا دولت ایران دیگر نیازی به مهاجران ندارد؟ آیا دولت ایران دیگر به رابطه برادرانه و صمیمانه با افغانستان ضرورتی ندارد؟ آیا برخورد های تند اخیر دولت ایران با مهاجران افغانی سبب تیره شدن روابط دو کشور نمی شود؟ اگر پاسخ همه این پرسش ها مثبت باشد ، دولت ایران در عوض آن ها به چه سود هایی دست می یابد؟

 

به نظر می رسد در این اواخر موقعیت ایران در سطح بین المللی با دشواری های عمده یی مواجه شده است که ریشه همه آن ها در زیر پای امریکاست.

 

مساله برنامه هسته یی ایران و روابط تیره و تار ایران با امریکا، حضور نیرو ها مسلح آن کشور در عراق ، خلیج فارس و به ویژه در افغانستان، فشار های زیادی را بر دولت ایران وارد می سازند.

 

امریکا یکی از بزرگترین حامیان صلح و بازسازی افغانستان ، با حضور نیروهای نظامی اش در این کشور ، حضور دایمی و گسترده ایران در میان مردم و حلقات سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی افغانستان را تقریباً به نابودی مواجه ساخته است.

 

افزون بر آن ، حضور نظامیان امریکایی در مرز های ایران ، برای دولت ایران تحمل ناپذیر است.

 

اکنون دولت ایران با اخراج مهاجران افغانی از کشور شان می خواهد خشم شان را برسر مهاجران بیچاره فرونشانند و از سوی دیگر این پیام را به افغان ها برسانند که حالا که امریکایی ها برای رفع مشکلات شما آمده، این مشکل شما را هم آن ها حل کنند.

 

این موضوع در سخنان برخی از مقامات ایرانی هم در این اواخر کاملاً صراحت داشت. یک مقام ایرانی گفت : پس از تجاوز امریکا بر افغانستان، تعداد مهاجران افغانی افزایش یافته است.

 

به این صورت ، دولت ایران با فشار آوردن برسر مهاجران افغانی و دولت افغانستان در رابطه با حضور نیرومند امریکایی ها در افغانستان ، از خود واکنش نشان می دهد.

 

این سیاست هیچ نتیجه یی را برای دولت ایران درپی ندارد. اگر مهاجران افغانی از این هم بیشتر قربانی شوند، ایران هیچ سودی را در معامله با دولت افغانستان و یا امریکایی ها به دست نمی آورند. چون افغانستان برای تامین امنیت خودش به نیروهای خارجی ضرورت دارد.

 

امریکا هم برای درهم کوبیدن تروریسم با افغانستان که قربانی آن است در یک جبهه می جنگد. در این شرایط برای افغانستان تامین امنیت در اولویت قرار دارد و امریکا در این زمینه همکار کلیدی به شمار می آید.

 

پس ایران نمی تواند با فشار آوردن بر سر مهاجران افغانی دولت افغانستان را مجازات کند که چرا با امریکایی ها در یک جبهه می جنگید و آن ها را در کشور تان جا داده اید.

 

بنابراین ، بهتر این خواهد بود که مهاجران افغانی نباید قربانی این گونه سیاست ها شوند. اگر ایران می خواهد به این کارش ادامه دهد داغ هایی که از آن در دل افغان ها باقی می مانند ، فراموش نخواهد شد. و روابط برادرانه دو ملت به طور شدید و عمیق آسیب خواهد دید.

نوشته شده توسط محمد ایوب آروین در 16:7 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1386/02/11

نرگس

  

"نرگس به چشمم نخورد!"

 

 

دوست عزیزی به نام مجتبی نوشته اند:

« چرا نام وبلاگت نرگس هست؟، چیزی که به نرگس مربوط شود به چشمم نخورد».

 

بنده قبلاْ نوشته بودم که نام این وبلاگ چرا نرگس است. باز هم برای توضیح بیشتر اضافه می گردد که «نرگس» نام درهء زیبایی است در منطقهء پنجاب در بامیان. در این دره بیشتر از سه هزار نفر زندگی می کنند. اکنون صد ها نفر از این دره در شهر های کابل، غزنی، هرات ، مزار شریف و غیره ساکن شده اند. همچنین صدها نفر دیگر در کشور های ایران، پاکستان و برخی از کشور های غربی پراگنده شده اند.

 

مردم نرگس همه هزاره و شیعه اند. در میان ایشان عده یی سید هم هستند. مردم نرگس، مانند همه مردم هزاره جات، به زبان دری و لهجه هزاره گی صحبت می کنند.( برای آشنایی با فرهنگ و زندگی مردم به نوشته « پنجاب را بیشتر بشناسیم» مراجعه فرمایید. در این مورد در آینده با تفصیل بیشت خوهم پرداخت.)

 

طول دره نرگس به هفده کیلومتر بالغ می گردد. عرض دره حد اکثر دو کیلو متر بیشتر نیست. آن را هم بیشتر زمین های نا هموار تشکیل می دهند.

شمال و جنوب نرگس با کوه های بلند احاطه شده است. و از وسط آن رودی که از دامنه های کوه ها جاری شده است می گذرد.

 

زمین های مزروعی نرگس، مطابق آمار وزارت مالیه سابق (قبل از سال 1357)، بیشتر از 1200جریب (معادل 2400 کیلو متر مربع) بوده است. زمین های للمی شامل این آمار نمی باشد.

مردم نرگس معمولاً به کشاورزی مصروف اند. عده کمی به تجارت محلی می پردازند. کشاورزی نرگس هم خیلی ابتدایی و سنتی می باشد.

 

نرگس بر سر راه کابل- هرات واقع شده است. نرگس از شرق با مرکز پنجاب پیوسته است. نیقول در جنوب آن ، گهدر در غرب و غرغری ، سبز چوبک و گنداب در شمال آن واقع شده اند. در غرب نرگس ، کوتل نرگس ، گهدر و نرگس را از هم جدا کرده است.

 

نام این وبلاگ از نام دره نرگس گرفته شده است. در ابتدا در نظر بود که تنها نرگس در این وبلاگ معرفی شود ، اما بعد ها مطلب های دیگر هم افزوده شدند. به این ترتیب مطلب های دیگر معرفی نرگس را تحت الشعاع شان قرار دادند و موجب به میان آمدن سوال دوست عزیز مان گردید.

 

در آینده در مورد نرگس مطالب بیشتری را تقدیم خواهم کرد.

 

نوشته شده توسط محمد ایوب آروین در 19:52 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1386/02/08

هفتم و هشتم ثور

هفتم وهشتم ثور: پاردوکس خونین

 

 

دیروز مصادف بود با هفتم ثور1357. این روز با برگزاری محفل های گوناگون در سراسر کشور، محکوم شد و فجایعی را که پس از آن روی داده بود بررسی کردند.

 

اما امروز مصادف است با هشتم ثور 137۱. این روز با برگزاری جشنی باشکوه در کابل تجلیل شد.

 

در مراسم تجلیل از این روز، رییس جمهور و مقامات بلند پایه دولتی شرکت کرده بودند.

 

هفتم و هشتم ثور در کشور ما دو روز تاریخی می باشند ؛ و هر دو روز برای گروه های مختلف مردم مصیبت هایی بی شمار را در پی داشته است.

 

هشتم ثور در کشور مطابق قانون اساسی تجلیل می شود. اما در مطبوعات و در میان مردم با نظریات گوناگون از آن یاد می گردد. کسانی که در حوادث پس از آن در یک دههء جنگ های داخلی ، آسیب دیده اند، از هشتم ثور انتقاد می کنند و آن را سر آغاز فجایع دههء هفتاد می دانند. مجاهدین هشتم ثور را روز پیروزی شان می دانند و طبعاً برای تجلیل آن از هیچ کاری دریغ نمی دارند.

 

اما هفتم ثور معمولاً از سوی اکثریت مردم محکوم می شود. در روز هفتم ثور1357 کودتای کمونیست ها اتفاق افتاد. آن ها در چهارده سال حکومت شان باعث روی دادن حوادث خونین و خانمان برانداز در کشور گردیدند. تجاوز ارتش سرخ شوروی در ششم جدی 1358 یکی از پیامد های هفتم ثور بود. کشتار های بی رحمانه، زنده به گور کردن های بی شمار و مهاجرت های بزرگ از نتایج کودتای ثور می باشند.

 

کودتای هفتم ثور با شورش های مسلحانه توسط مردم مسلمان کشور پاسخ داده شد. موج های اعتراضات و عصیان های فزاینده به زودی سراسر کشور را فراگرفت. اما دولت کمونیست کشور با لشکرکشی های پی هم به مناطق مختلف کشور دست به سر کوب شورش مردم زد. این لشکر کشی ها نه تنها نتیجه نداد بلکه مردم را به شورش بیشتر واداشت.

 

هفتم ثور برای بسیاری از مردم نتایج مصیبت بار داشت. در سه دههء گذشته تقریباً هیچ خانواده یی از آسیب های جنگ بی نصیب نماند. ملیون ها کشته ، معیوب ، مهاجر و گمشده بسیاری خانواده های فقیر و بی چیز را یا در سوگ نشاند و یا با مشکلات جبران ناپذیر رو برو ساخت.

 

خانوادهء ماهم با از دست دادن دو جوان خویش به جریان مصیب بار جنگ و جهاد پیوست. نصرالله بیست وهشت ساله و دانشجوی دانشکده ادبیات و عزیزالله هجده ساله و دانش آموز لیسه مرکز پنجاب، در بیستم ثور 1358 توسط قوای اعزامی دولت خلقی در نرگس پنجاب ، اسیر گردیدند. آن ها را بردند و دیگر هرگز خبری از آن ها به دست نیامد.

 

 نصرالله و عزیزالله ، همراه با هفت نفر دیگر از پنجاب ، به کاروان اسرای بی شمار کشور پیوستند. علاوه بر آن ها تعداد دیگر از نوجوانان خانواده ما و عده یی از افراد دیگر توسط قوای کمونیست ها اسیر شدند؛ اما پس از چند روز از زندان ولسوالی پنجاب آزاد گردیدند. گفته می شود فرمانده این قوا ، جنرال شهنواز تنی بوده است.

 

تنی در زمان ریاست جمهوری دکتر نجیب الله ، وزیر دفاع بود ؛ ولی علیه نجیب دست به کودتای نافرجام زد.

 

هیچ یک از این اسیران مسلح نبودند و بدون موجب ، صرفاً به اساس سیاست دشمنی کمونیست ها با مردم به اسارت رفتند. نصرالله و عزیزالله در نرگس در خانه بودند که اسیر شدند. کمونیست ها تنها به اسارت آن ها اکتفا نکردند  بلکه بخش های از خانه ما را به آتش کشیدند و آن چه که از اسباب و اثاثیه  در خانه بودند را هم به غارت بردند.

 

پیش از آن وکیل محمد اکبر خان ، پدرم ، در برج جوزای 1357 توسط حزب دموکراتیک خلق زندانی شده بود. وکیل ابتدا در زندان ولسوالی پنجاب نگهداری می شد سپس به زندان ولایت بامیان انتقال داده شد. وکیل به مدت حدود بیست روز زندانی بود؛ اما پس از آزادی هم مصونیت نسبی را نداشت. در کابل در خانه خود بود و به سختی به سر می برد. او دیری در کابل نماند و به پنجاب رفت. در سال 1358 پنجاب - که به دست مجاهدین سقوط کرد- وکیل در آن جا ساکن شد.

 

اما او با زندگی درمناطق تحت حاکمیت مجاهدین هم آرامشی وجود نداشت. مهاجرت ها و بی جا شدن های هرساله هم خسته کننده بود. وکیل در سال 1363 به پاکستان رفت. محمد علی خان سناتور سابق ولایت بامیان، عمویم، هم در پاکستان مهاجرت اختیار کرد. او تا سال 1371 در آن جا بود.

 

سال های سیاه دوران طالبان هم به سختی گذشت. قصه مفصل این ها همه در جای خود باز گفته خواهد شد.

حالا بفرمایید : هفتم و هشتم ثور برای شما ارمغانی داشتند؟

نوشته شده توسط محمد ایوب آروین در 15:50 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/02/05

پنجاب

پنجاب را بيشتر بشناسيم

 

یک نگاه اجمالی:

 

پنجاب یکی از ولسوالی های ششگانه ولایت بامیان در مرکز افغانستان است. این ولسوالی بیش از 90  هزار نفر نفوس دارد و همه هزاره و شیعه جعفری هستند. یک قسمت از نفوس پنجاب در شهر های کابل ، غزنی ، هرات ، مزار شریف، پل خمری و غیره، به دلایل اقتصادی و امنیتی سکونت اختیار کرده اند. در سال های جنگ هزاران نفر از پنجاب در کشورهای ایران ، پاکستان و برخی کشور های دیگر مهاجرت کردند.

پنجاب دارای نوزده دره اصلی است. تعداد روستا های پنجاب بیش از 430 است.

پنجاب بیش از 2800 متر از سطح بحر ارتفاع دارد. این منطقه کوهستانی می باشد و  دردامنه جنوبی کوه بابا واقع شده است. دره های سر سبز پنجاب  با آب های چشمه سارها و رودخانه های کوچک سیراب می شوند.

پنج رودخانهء نرگس، غرغری، تگاب برگ، مهر، سیاه دره به رودخانه اصلی پنجاب ریخته رود بزرگتری را تشکیل می  دهند. نام پنجاب هم از همین پنج رود خانه گرفته شده است. به همین دلیل نام با مسمایی است.

در بهار، درختان چنار و مزارع خرم در میان دره ها، زیبایی طبیعی را به خوبی نمایش می دهند. اما زمستان پنجاب طولانی و پر برف می باشد. معمولاً بیش از شش برج برف بر روی زمین باقی می ماند.

پنجاب قبل از سال 1343 مرکز حکومت کلان دایزنگی بود ؛ اما پس از آن به ولسوالی تنزل یافت.

 

 

سنت و فرهنگ مردم:

 

سنت ها در زندگی مردم پنجاب خیلی به دقت مراعات می شوند. سنت های ملی و  مذهبی باهم جزو فرهنگ مردم است. در کل ، سنت های مذهبی بر زندگی مردم مسلط است. فرهنگ شیعی از برجستگی ویژه ای برخوردار است. عزاداری در ماه محرم امری معمول و ثابت است. در بسیاری موارد مردم به مصیبت رو می آورند. حتی در مواردی که باید شادی داشته باشند، آن ها با برگزاری محفل عزا داری گریه می کنند. شاید دلیل آن این باشد که چون مردم هزاره ، در صد ها سال گذشته با فجایع بزرگ تاریخی دست و گریبان بوده اند ؛ قتل عام های بسیاری را دیده اند و در زیر فشار شدید سیاسی به سر برده اند. به این صورت آن ها با رو آوردن به مصیبت ، مصیبت زده شده اند . در این مورد، فقر هم شاید بی تاثیر نبوده است. برخی به این باور اند که عزا داری، در میان هزاره ها ، نوعی وسیلهء مبارزه و عصیان برضد ستم و فشار سیاسی به حساب می آید.

جالب است که در میان سنت های پیچیده مردم موارد زیادی یافت می شود که ریشهء زردشتی دارد. مثلاً ، در عروسی ها، دور زدن عروس و داماد به دور اجاق وتنور، جایی که درآن آتش افروخته می شود، واضحاً از یادگار های آیین زردشتی است.

همزیستی و تعاون در زندگی مردم پنجاب به اتحاد و همبستگی آن ها تاثیر زیادی داشته است. همکاری در امور روز مره ، تحت عنوان « پولغو» ، میان مردم مروج است. پولغو در انجام کار ها در میان مردم روستا خیلی موثر است.

احترام به بزرگسالان یک امر اجتناب ناپذیر است. بزرگان روستا و رهبران قومی، نقش برجسته ای در زندگی اجتماعی مردم دارند.

سنت های مردم پنجاب با سنت های مردم ولسوالی های همجوار تفاوت کلی ندارد. شاید در جزییات اختلافاتی دیده شود.

 

 

زبان و ادبیات:

 

مردم پنجاب به زبان فارسی دری و به لهجه هزارگی صحبت می کنند. لهجه هزارگی دارای واژه های بی شمار ترکی- مغولی است. در عین حال تعداد زیاد واژه های اصیل و متروک فارسی دری شامل واژگان لهجه هزارگی  می باشند. اکنون مجموعهء اصلی واژگان لهجهء هزاره گی را کلمات فارسی دری با گویش هزاره گی تشکیل می دهد. در زیر نمونه هایی از مجموعه های گوناگون واژگان گویش هزاره گی نقل می گردد.

واژه های ذیل ریشه ترکی-مغولی دارند :

آته: پدر

آیه : مادر

تغایی: ماما ، برادر مادر

ابغه: کاکا ، عمو

توغری: مستقیم

آغه: بانو، خانم

قاش: ابرو ونیز چمن کوچکی  که در کوه و بیابان روییده باشد

اما برخی واژه هایی در لهجه هزارگی وجود و کاربرد دارند که ریشه زبانی آن ها تاهنوز به درستی معلوم نیستند؛ مانند:

الغه: کف دست ؛ چکش

تولغه: فرق سر

توغی: آرنج

قلم: پیشانی

وقره: چشم

اوچلجی: نوشانیدن

قنجی: سیراب شدن

قولغی: دزد

قوبار: گرسنه، کسی که دیر گرسنه مانده باشد.

سولچی: از گرسنه گی مردن

اما واژگان دری سره هم در لهجه هزاره گی به فراوانی دیده می شوند:

میتین: چکشی که برای ساختن سنگ آسیاب به کار برده می شود

چرمینه: ریسمان چرمی

آویست: آبستن

آغل: جای نگهداری حیوانات؛ به معنی دهکده هم به کار می رود

همچنین برخی ویژه گی های دستوری خاص نیز در این لهجه هست که در زبان فارسی دری وجود ندارد.

 

برخی از زبان شناسان به این نظر اند که لهجه هزارگی ریشه ترکی – مغولی دارد. اما برخی دیگر معتقد اند که وجود واژه های فارسی دری قدیمی دلیلی بر پیون آن با زبان فارسی قدیم  است.

به هر صورت ، وجود کلمات ترکی مغولی و فارسی دری فرهنگ واژگانی زبان هزارگی را خیلی غنا بخشیده است.

ادبیات در پنجاب بیشتر شفاهی است تا مکتوب. زیرا در آن جا چاپخانه و مطبوعات فعالیت نداشته است. اما ادبیات شفاهی مردم آن جا بسیار غنی است. قصه ها ، دوبیتی ها ، چیستان ها و مثل های فولکوریک در بین مردم پنجاب به فراوانی وجود دارد.

از سرایندگان شعر هزارگی در پنجاب یکی هم حسین علی بیگ می باشد . وی از دره پیازان بود و با محمد علم شاه ورسی مناظرات جالبی داشت. مناظرات آن ها در بین مردم از شهرت زیادی برخوردار بود. هنوز هم خیلی ها اشعار آن ها را به یاد دارند. برای جمع آوری و تدوین آن ها تا هنوز تلاش علمی و درست و کامل صورت نگرفته است. البته برخی از فرهنگیان هزاره اقدام به این کار کرده اند ولی کامل نیستند.

 

نمونه شعر هزارگی:

 

هموروزی که دّ بامیان رسیدم          به یادم آمدی آهی کشیدم

دل من داند و داند خدایا                   چو مرغ نیم بسمل می تپیدم

الا ای نازنینم ای نازنینم                  به پیشت کمتر از خاک زمینم

خانه تو دامن بنده رفیق جو              سیاه پیکی تو نوربنده رفیق جو

دّ جان تو بخمل کابل می شینه           چه سازم ملک کوه بنده رفیق جو

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ایوب آروین در 15:57 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1386/01/26

                                              

                                              بازهم برف

 

هنوز در هزاره جات برف حضور سنگینی دارد! حدود 60 سانتی در دشت ها!

هر سال در این فصل سال مردم مصروف قلبه بودند، ولی حال همه منتظر آب شدن برف اند! در پنجاب ، ورس، لعل وسرجنگل ، بهسود ها و شاید در ناور  مردم تا اول ثور نتوانند به درستی به کشاورزی بپردازند.

 

***

 

 

 

بنده در پنجم حمل آغاز به سفر کردم. از نرگس به طرف غرغری. شب آنجا مهمان بودم. شب دیگر درروستای محمد شرف در آن طرف کتل شاتو، مربوط یکه اولنگ بودم. تا دامنه شاتو برف فوق العاده زیاد بود. همه راه را روی سرجه آمدم. پس از آن دیگر برف در راه نبود. تا فیروز بهار.و از آن جا تا شهیدان باز هم برف بود. موتربه طور عجیبی در میان برف راه می رفت!

 چند روزی را در بامیان بودم. آن جا بودم که باز هم بارید. هفت نفر در چپ دره ، فولادی ، زیر آوار خانه و برف کوچ جان دادند. دکترحبیبه سرابی، والی و همه مقامات، به دیدن آن روستارفتند و از دولت و موسسات خواهان کمک شدند.

بعد از راه شیبر و غوربند به کابل آمدم. غوربند سبز بود و بهار. درختان گل کرده بودند. آنگاه به یاد بامدادی افتادم که در نرگس شاخه های درختان چنار زیر برف خم شده بودند. این جا شاخه ها را سفید کرده بود و آن جا برف! این رحمت خدا و نوید بخت و بار و بهار بود و آن آیت خشم و سرمای زمستان! وقتی که مصیبت ها به سوی جامعه یی رو آورد طبیعت هم خشمش را دریغ نمی کند!

 

***

 

جفتک و لگد در دهلیز وزارت معارف

 

همین امروز با دوستی به یکی از ادارات وزارت معارف رفتم . در درب ورودی آن نوشته بود« ریاست اکمال تخصص معلمان». اما آن جا بخش های دیگری هم بود. هنگامی که وارد دهلیز شدیم، مراجعین سرگردان این طرف و آن طرف می گشتند. کسی کار شان را اجرا نمی کرد. همه خسته و درمانده به نظر می رسیدند. نا گهان سروصدایی توجه همه را جلب کرد: یکی از ماموران تامین نظم آن اداره به جان یکی از مراجعین بیچاره افتیده بود! به دلیل این که آن بیچاره دو قدم آن طرفتر ایستاده نشده بوده . در حالی تنها او آن جا ایستاده نبود خیلی دیگر هم بودند. آن گاه سه جوان قوی و بزرگ اندام شروع کردند به زدن لگد و جفتک و سیلی به جان و صورت آن جوان دیگر! همه مراجعین دیگر فقط تماشا کردند. همه صد نفر و یا بیشتر. بعد مامور ارشد تری آمد آن مرد مضروب و ضاربان را به اتاقی برد. بعد ندانستم چه شد!

 

نوشته شده توسط محمد ایوب آروین در 12:6 |  لینک ثابت   •